تبلیغات
عشق آسمونی - پست های مهر 1384





آدمک [عمومی , ]

 

 

آدمک

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند

دستختی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست بخند

آدمک نغمه آغاز نخوان

بخدا آخر دنیاست بخند



نوشته شده توسط صهبا در جمعه 29 مهر 1384 و ساعت 10:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

برگرد [عمومی , ]



نوشته شده توسط صهبا در سه شنبه 26 مهر 1384 و ساعت 10:10 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 26 آبان 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

امروز که من عاشقم 

 

یه آسمونه آبی یه دشت پر شقایق

یا شبی پر ستاره یه رود خونه یه قایق

به زیر نور مهتاب قشنگترین دقایق

این لحظه های اوج ه برای قلب عاشق

از روزی که عاشقم دنیا چه آفتابیه

برای دلخوشی هام یه شاخه گل کافیه

آفتاب میگه به مهتاب بیدار شو ای دیوونه

این قصه یه عشقه یه عشقی که میمونه

نگاه کنین رو کوها سپیده دم رسیده

عشقی به این قشنگی هرگز کسی ندیده

امروز که من عاشقم دنیا چه آفتابیه

برای دلخوشی هام یه شاخه گل کافیه...



نوشته شده توسط صهبا در پنجشنبه 21 مهر 1384 و ساعت 02:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]


از خود گذشتم...

 

از خود گذشتم تا که تو از پیچ وخمها بگذری

لب بستم از گلایه تو از سر غمها بگذری

گوشه گرفتم تا که تو با دنیا دم ساز بشی

پایان گرفتم تا که تو دوباره آغاز بشی

درد من بودی وهمدرد نبودی

راهه من بودی و همراه نبودی

غم من بودی تو غمخوار نبودی

عشق من بودی وفادار نبودی

اشک شدم در پشت برکه غصه ها پنهون شدم

خشک شدم در شوره زار سینه ها زندون شدم

پرم شکست تا اینکه تو معنی پرواز شدی

غمم ترانه شدم که تو نغمه وآواز شدی

درد من بودی وهمدرد نبودی

راهه من بودی و همراه نبودی

غم من بودی تو غمخوار نبودی

عشق من بودی وفادار نبودی...



نوشته شده توسط صهبا در چهارشنبه 20 مهر 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

روحت شاد مادر بزرگ [عمومی , ]

 

مادر بزرگ

 

 تو که رفتی گر چه خزان میهمان دلم شد اما چشمانم بهاری گشت و گریست

 

تو که رفتی شهرزاد قصه گوی من هم مرد و روزگار شعر جدایی را در

 

 گوشم زمزمه کرد

 

تو که رفتی دانستم که دیگر هیچ کس بر بالینم قصه عشق را نخواهد خواند

 

دانستم که بعد از تو تنهایی تنها همدم شبهای بی قصه ام خواهد شد و

خا طرات زیبای با تو بودن تنها قصه شبهای تنهائیم.

 

نمی دانم روزگار چرا چشمان مهربان دل فداکار و دستان نوازشگرت

را از ما گرفت و به خاک سپرد شاید خاک هم دلتنگ قصه هایت بود

 

گر چه رفتی و غزلخوان شبهای تنهایی خاک شدی و روزگار ما را از

 

 هم جدا کرد اما بدان هیچ کس حتی زمان هم نمی تواند خاطرات زیبای

 

تو را از دل ما پاک کند و خاطرت را از ما بگیرد

برو ای نازنین

 

برو آرام گیر ای شهرزاد قصه گوی شبهای کودکیم و ای غزلخوان

 

 شعرهای جوانی ام برو آرام گیر

 

خاطرت همدم شبهای من خواهد بود تا همیشه تا ابد...

 



نوشته شده توسط صهبا در پنجشنبه 14 مهر 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 1 آذر 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

هرگز نرسیده‌ام من سوخته جان،

 

روزی به امید

وز بخت سیه ندیده‌ام، هیچ زمان،

 

یک روز سفید

قاصد چو نوید وصل با من می‌گفت،

 

آهسته بگفت

در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟

 

این حرف شنید


نوشته شده توسط صهبا در جمعه 8 مهر 1384 و ساعت 10:09 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 29 مهر 1384 و ساعت 10:10 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

تقدیم به عشق پاکم...

اولین دیدار من و تو

دوستت دارم

تقدیم به عشق پاکم...

هر کس به او رسید...

آدمک

برگرد

روحت شاد مادر بزرگ

عشق یعنی...


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان

صهبا(29)

موضوعات

بازگشت(0)
عمومی(29)

آرشیو

  آبان 1384 (8)
  مهر 1384 (6)
  شهریور 1384 (5)
  مرداد 1384 (1)
  فروردین 1384 (9)


لینکستان


لینکدونی

کوی وفا (-)
درد و دل عاشقانه (-)
رویا های آبی (-)
عشق من... (-)
آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





my.love.Mihanblog.com